ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1193
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
بليغ را به وجوه گوناگون نظم سخن و حسن تركيبى رهبرى مىكند كه با تركيبهاى عرب از لحاظ اصول لغوى و نظم سخن سازگار و موافق باشد . و اگر صاحب چنين ملكهاى بخواهد از اين راه معين و تركيبهاى مخصوص منحرف شود توانائى نخواهد داشت و بر اين انحراف زبان وى سازگار نخواهد بود چه زبان او بدان عادت نگرفته و ملكهء راسخى كه در آن هست او را بچنين انحرافى دچار نمىكند . و هر گاه سخنى بر وى عرضه شود كه از اسلوب عرب و شيوهء بلاغت ايشان در نظم سخن منحرف باشد ، از آن اعراض خواهد كرد و به گوش وى گران و ناهنجار خواهد آمد و خواهد دانست اين گفتار از نوع سخنان عرب نيست كه وى در آنها ممارست كرده است اما نمىتواند دليل آن را هم بيان كند بدانسان كه نحويان و دانشمندان علم بيان استدلال مىكنند و علت عباراتى را كه مخالف قياس است مىآورند ، زيرا قوانين نحو و بيان جنبهء استدلالى دارند و از اصول و قواعدى مستفاد مىشوند كه در نتيجهء استقرا بدست مىآيند ، ولى اين گران آمدن بر گوش امرى وجدانى ( نفسانى ) است كه در نتيجهء ممارست سخنان عرب حاصل ميگردد بدانسان كه آموزنده سرانجام مانند يك فرد عرب مىشود . براى مثال فرض مىكنيم : كودكى از ايشان در ميان طايفهاى از آنان پرورش يابد ، پيداست كه اين كودك زبان ايشان را مىآموزد و كيفيت اعراب و بلاغت آن قوم را به استوارى فرا ميگيرد بدانسان كه بنهايت آن ميرسد در صورتى كه چنين آموزشى به هيچ رو در شمار دانش موافق اصول و قواعد نيست ، بلكه سخن گفتن وى به زبان فصيح عرب در نتيجهء حصول اين ملكه در زبان و بيان است و همچنين كيفيت مزبور براى كسى كه از آن طايفه دور باشد [ 1 ] نيز حاصل مىگردد . اما به شرط آنكه سخنان و اشعار و خطب آن قوم را حفظ كند و اين شيوه را به اندازهاى ادامه دهد تا ملكهء آن زبان براى او حاصل شود و در
--> [ 1 - ) ] دسلان در اينجا تركيب « لمن بعد ( بضم عين ) ذلك الجيل » را « لمن بعد ( به سكون عين ) ذلك - الجيل » ترجمه كرده است بدينسان : براى كسى كه پس از آن طايفه باشد .